این گزینه کلیهء تنظیمات صفحه اصلی (خـانـه) را به حالت اولیه تبدیل می کند، آیا تمایل دارید که تمام موارد و دسته ها به حالت اولیه بازگردانده شوند؟

بازیابی


همایش عجیب شاهنامه فردوسی پس از هزار سال در لبنان!

خبر – نشست علمی! شاهنامه فردوسی پس از هزار سال در لبنان!

۱۰۰۰ سال پیش اعراب بی تمدن و فرهنگ به سرزمین پاک و مقدس ایران حمله ور، و با گام نهادن وجود نکبت آور خود، این سرزمین را به خاک و خون کشیدند!

کماکان بعد از گذشت ۱۰۰۰ سال، زنان و مردان باغیرت، مغرور و نجیب این سرزمین برای بدست آوردن استقلال، آزادی و حقوق ابتدای هر انسانی که اجدادشان پدید آورنده آن در این گیتی پهناور بودند! پس از گذشت سالیان سال همچنان از قوانینی که برای زیستن هر انسانی در هر کجای این دنیا، که به تایید کل بشریت در سرتاسر جهان رسیده و آنرا بعنوان حقوق و قانون اولیه انسان برای ادامه بقای صحیح خود میدانند و به آن احترام و همچنین از آن پیروی میکنند، محرومند!

زنان و مردان صلح جو و مبارز ایران زمین پس از گذشت سالها کماکان برای بدست آوردن حق و حقوق از دست رفته خود، همچنان شجاعانه و قهرمانانه بر روی خاک وطنشان، خون و جسم خود را فدا و تا آزادی کامل ایران عزیز خواهند کرد.

روز جمعه ۲۸ خرداد ۱۳۸۹ مسئولان به اصطلاح فرهنگی جمهوری اسلامی، به مناسبت فاجعه ۱۰۰۰ هزار سال پیش، قرار است در یک کشور عربی! (لبنان) برای تجلیل از به خاک و خون کشیده شدن ایرانیان توسط اجداد وحشی و بی تمدن و فرهنگشان به ‌مناسبت هزاره‌ سرایش شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی، نشست علمی! را با حضور استادان و دانشجویان و علاقمندان به زبان و ادبیات پارسی در سفارتخانه ایران در لبنان برگزار کنند!

به گزارش اداره کل سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی قرار است در این نشست علمی! که از هر زاویه ای به این نشست بنگریم از فرهنگ و هنر تا شعر و ادبیات و حتی تاریخ میتوانیم در این نشست دید، اما هیچ ارتباط عقلانی بین شاهنامه، زبان پارسی و شخص حکیم ابوالقاسم فردوسی با واژه علمی! که به این نشست وصل کرده اند، نیافتیم!

شاید هم به دلیل لقب حکیم بوده که به این نشست علمی! میگویند!؟

اما از سه سخنرانی که ابتدا قرار است توسط خانم دکتر دلال عباس استاد زبان پارسی دانشگاه لبنان، که درباره ‌ی فردوسی و شاهنامه و اهمیت آن در ادب پارسی و دکتر ویکتور الکک رئیس مرکز زبان و ادبیات پارسی دانشگاه لبنان،‌ که درباره‌ شاهنامه در ادبیات جهان و عرب و دکتر احسان قبول، استاد مدعو زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه فردوسی مشهد، که ایشان هم درباره ‌ی شاهنامه و فرهنگ اسلامی به ارائه‌ سخنرانی خواهند پرداخت باز هیچ قانع کننده علمی! نیافتیم که به این مراسم نشست علمی! میگویند!

آیا بهتر نبود نام این نشست را همایش فرهنگ و ادب، و گرامیداشت هزاره شاهنامه فردوسی همانجور که در دیگر کشورهای اروپای میگذارند گذاشته شود؟
و یا خیلی با مسمّاتر از آن گرامیداشت عالی قدرترین ملقب دهنده اعراب میگذاشتند؟

همچنین در پایان این سخنرانی‌ها حاضران در جلسه به ارائه‌ دیدگاه‌های خود درباره‌ فردوسی و شاهنامه و نیز طرح سؤال از سخنرانان خواهند پرداخت!؟

مات و متحیر ماندیم که این افراد خود را سرکار گذاشته اند یا قرار است به این بهانه باز مقداری از ذخیره ارزی و پول بیت المال برداشت و به لبنان ارسال کنند!؟ و ما را سر کار گذاشته اند..

جدا کدام عرب یا لبنانی کند ذهنی علاقمند به زبان پارسی آن هم از نوع اشعاری جاودانه از فردوسی بزرگ (دو شعر در انتهای پست موجوده است) می باشد که اعراب و مسلمانان بخصوص شیعیان را به آتیش میکشد و جیگر پارسی زبانان و مخصوصا ایرانیان را از ته خنک میکند!؟

پروردگارتان، همگی شما عرب پرستها و اعراب بی تمدن و فرهنگی که دارایی و ثروت این سرزمین را به چپاول بردید و میبرید و از منفورترین مخلوقاتش بر روی کره زمین هستید، در اسرع زمان به درک اسفل سافلین و به مردم ایران صبر و بردباری عنایت فرماید. آمین.. یا رب العالمین..

در زیر دو شعر از ارادت حکیم ابوالقاسم فردوسی بزرگ، نسبت به اعراب و خلفای راشدین را ملاحظه فرمائید:

سوگنامه فردوسی بزرگ برای ایران:

هــمــانا که آمــد شــما را خبـــــر … که مــــا را چه آمد ز اخـــــــتر به ســـر

از این مار خوار اهریمن چهـــرگان … ز دانایی و شــــــــرم بــــی بهرگـــــان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نـــژاد … همی داد خواهند گیتـــــــی به بــــاد

از این زاغ ســاران بی آب و رنــگ … نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ

هم آتـــــش بــمردی به آتشـــکده … شــــدی تیره نوروز و جــــــشن سده

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر … ز اخــــــتر هـــــمه تــــازیان راست بر

برنــجـــد یکی دیــــگـری برخــــورد … بــــداد و بــــبـــخش هـــــــمی ننگرد

پیاده شود مـردم جـــنگ جــــــوی … سوار آنک لاف آرد و گفـت و گـــــــوی

شود خار هر کـس که بد ارجــمند … فرومـــــایـــه را بــخـــت گــــــــردد بلند

کشاورز جنگی شـود بـــی هــنــر … نــــژاد و بـــــــزرگی نـــــــیـــــاید به بر

ربــایــد هـمی این از آن آن از این … ز نـــفـــریــــن نــــدانــنـــــــد باز آفرین

هــمــه گنــج ها زیر دامــن نــهنـد … بـــمیــــرند و کوشش به دشمن نهند

زیان کسان از پـــی سـود خویش … بــــجــویــنـــد و دیــن انــدر آرند پیش

بــریــزند خــون از پــی خواســتــه … شــود روزگــار مــهــان کـــــــــــاسته

ز شیـر شـتر خـوردن و سـوسـمار … عــــرب را به جــایی رسیدسـت کار

که تـــــاج کیــــانــــــی کـــنـــد آرزو … تــفــو بــر تــو ای چــرخ گـــردون تفو

همه بوم ایـران تو ویـــران شــمـــر … کــنام پـلــنگان و شــیــران شــمــر

پـــــر از درد دیـــــــدم دل پارســـــا … که اندر جـــهــان دیـــو بــد پادشـــاه

نــــمانــیــم کـیـن بوم ویــران کنند … هــمــی غــارت از شــهـر ایران کنند

نـــــخوانـنـد بر ما کــــسـی آفــرین … چـــو ویـــران بود بوم ایـــران زمـــین

دریغ است ایران که ویـــران شـــود … کـــنــام پــلنــگان و شــیران شـــود

همه سربه سر تن به کشتن دهیم … از آن به که ایران به دشمن دهیـم

چو ایـــران مبـــــاشد تــــن من مباد … در این مرز و بوم زنده یک تن مباد…

خلفای راشدین از منظر فردوسی بزرگ:

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی … خداوند امر و خداوند نهی

که خورشید بعد از رسولان مه … نتابید بر کس ز بوبکر به

عمر کرد اسلام را آشکار … بیاراست گیتی چو باغ بهار

پس از هر دو آن بود عثمان گزین … خداوند شرم و خداوند دین

چهارم علی بود و جفت بتول … که او را به خوبی ستاید رسول

صحابان او جمله اخیر بودنند … همه هر یکی همچو اختر بودنند

ولیکن ازیشان چهار آمدند … که در دین حق پایدار آمدند

ابوبکر صدیق شیخ عتیق … که بد روز و شب مصطفی را رفیق

پس از وی عمر بد که قیصر به روم … ز سهمش نیاراست خفتن به بوم

سیم، میر عثمان دین دار بود … که شرم و حیا زو پدیدار بود

چهارم علی ابن عم رسول … سر شیرمردان و جفت بتول

از آزار این چار، دل را بتاب … که آزارشان دوزغ آرد به تاب