این گزینه کلیهء تنظیمات صفحه اصلی (خـانـه) را به حالت اولیه تبدیل می کند، آیا تمایل دارید که تمام موارد و دسته ها به حالت اولیه بازگردانده شوند؟

بازیابی


تا پیش از سبز، ایرانی بودن افتخاری داشت؟

همیشه دلم میخواست چند جمله ای در جهـت تمجیـد از ایــران و ایــرانی بنویســـم.

ولـی دروغ چرا؟ تا این موقع نمی توانستم. اما پس از جنبش سبز به خودمان امیدوار شدم و امیدوارم که این امیدواری همیشگی باشد. البته همیشه استثناهایی وجود دارند اما معیار برای یک کشور ، ملاک اکثریت جامعه است. این هم دلایلش:

کجــای این مــلت کجــای ایرانی بـودن افتخــار داشت؟

یک مشـت دزد کلــّـاش، خائــن، فرصت طلـب، تنبــل حـق ناشنـاس چاپلوس و پُشـت هم انداز در یک منطقـه از این دنیـا بنــا م ایــران جمـع شده انـد و دلشــان خوش اسـت که زمـانـی چنین و چنان بـوده انـد.

به لظف خدا این سـرزمیــــن هیچـوقت از موجـوداتـی با خصوصیات بـالا کـم نداشته است.

ا ُمتـّـی ( ا ُمت یعنی گلـه شتر) کـه “آریوبرزن “اش را یک ایرانی خائن لو میدهد.
امتـی کـه “بابک “اش را افشین که آ نــــهــم یک ایرانی است تحویـل خلیفـه اش میـدهـد.
امتـی کـه د یــن متـرقی زردشت را میدهـد و اسلام واپس گـرا را میپذیرد.
امتـی کـه کـریم خان زنـد ش چند سالی بیشتر دوام نمی آورد ولی قاجـاریه اش تمام نا شدنــی است.
امتـی کـه امیر کبیرش را میکشنـد و جایش یک دلقک میگذارند و آب از آب تکان نمیخورد.
امتـی کـه یک کشور خارجی شاه اش را تبعیــد میکند و همه جشـن میگیــــرند، شاه بعدی اش را هم همان خارجی تعیین می کند.
امتـی کـه شاه را میدهد و ملا را میگیرد و به جای رسیدن به دموکراسی، جای تاج را با عمامه عوض می کند.
امتی که ۹۸ درصدش به جمهوری اسلامی راٌی میدهد بدون اینکه بداند چه تحفه ای است.

و بدتراز همه، امتی که در سال ۵۷ با جمعیت پنج ملیونی به استقبال امامش میرود ، بعد از ده سال که این رهبر ارمغانی جز فشار و اعدام و تورم و جنگ و نکبت و مرگ برای ایشان نمی آورد ، این بار با جمعیت ده ملیونی به تشییع جنازه اش میرود! ترا به خدا اینها جای افتخار هم داشت؟

این از دوران کنونی

اُمّتی که سروری تازیان را بدرازای ۵۰۸ سال تحمل کرد . در طی این سالها عرب ، اموال ایرانیان را به غنیمت گرفت ، زنان آنان را کنیز و مردان آنان راغلام کرد. ایرانیان مـوالـی شدند . با این عنوان ، ایرانیان را تحقیرها کردند، حق داشتن مقامهای کشوری و نظامی رااز او گرفتنـد . عربها با موالی راه نمی رفتنـد و به آنان اجازه نمی دادند که بر جنازه عرب نماز بگزارد . موالی حق ازدواج با عرب را نداشت . موالی میبایست پیاده به جنگ برود و از غنا ئم هم سهمی به او داده نمیشـد . موالی به نام پیشین خود خوانده نمیشد . او میبایست به نام کسی که او را اسیر کرده و یا در بازار برده فروشان خریده بود ، یا به نام یک عرب خوانده میشد. ایرانیان خوش غیرت ۵۰۸ سال این حقارت را به جان خریدند و و غیر از حدود ده مورد جدی ، مقاومتی دیده نشـد. این ، یعنی یک مقاومت در هر ۵۰ سال!!!

فکر نکنید که بعد از ۵۰۸ سال ایرانیان بیدار شدند و قیام کردند و حکومت خلیفه را برانداختند. نه خیر

باید یک مغول بنام هلاکو می آمد و به حکومت عباسیان پایان میداد.

بعد از ۵۰۸ سال نوکری عرب، حالا نوبت نوکری مغولان به مدت ۳۰۰ سال بود . اگر متوسط مقاومت در مقابل اعراب هر۵۰ سال یکبار بود، در مقابل مغولان در یکصد سال اول هیچـگونه مقاومتی نشان داده نشد.

قیام سربداران در خراسان بیش از یکصد سال پس از حمله مغول روی داد.

پس از ۳۰۰ سال آقایآن صفوی تشریف آوردند و تشیع را که خود از عباسیان و مغولان مخربتـر بود ، به ارمغان آوردند .

پُز تاریخ پُر فتوح دو هزار و پانصد ساله و هفت هزار ساله را هم به رُخ نکشیم. جوابمان در کتاب “سازگاری ایرانی” به قلم مهندس مهدی بازرگان است که : وقتی بنا باشد ملتی به طور جدی با دشمن روبرو نشود ، تا آخرین لحظه نجنگد و بعد از مغلوب شدن سر سختی و مقاومت نکند ، بلکه تسلیم اسکندر شود و آداب یونانی را بپذیرد ، اعراب که می آیند در زبان عربی کاسه گرمتر از آش شده صرف و نحو بنویسد یا کمر خدمت برای خلفای عبّاسی بسته ، دستگاهشان را به جلال و جبروت ساسانی برساند ، در مدح سلاطین تُرک چون سلطان محمود غزنوی آبدارترین قصائد را بگوید ، غلام حلقه بگوش چنگیز و تیمور و خدمتگزار و وزیر فرزندانش گردد ، یعنی هر زمان به رنگ تازه وارد در آمده به هر کس و نا کس تعظیم و خدمت کند ، دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردم از صفحه روزگار برداشته شود. ملت سرسخت یک دنده هستند که در برابر مخالف و متجاوز می ایستند و به جنگش میروند یا پیروز میشوند و با احیاناً شکست میخورند ووقتی شکست خوردند حریف چون زمینه سازگاری نمیبیند و با مزاحمت و عدم اطاعت روبرو میشود از پا درشان می آورد و نابودشان میکند.

علاوه بر این- ایرانی که امروز میبینیم وجودش را مدیون بُلشویک ها است. در سال ۱۹۰۷ انگلیس ها و روسیه تزاری با هم توافقشان را کرده بودند که ایران را بین خود تقسیم کنند و حتی انگیس ها از جنوب وارد شده بودند ایران شانس آورد در آن موقع انقلاب۱۹۱۷پیش آمد و برنامه اشغال ایران معوّق ماند.

حسن نراقی در کتاب بسیار روشنگر ” چرا در مانده ایم جامعه شناسی خودمانی” میگوید:

اگر به سراسر این تاریخ نگاه کنید ،با اغماض های جزئی ، سراسر آن یک طیف بکنواخت و تکراری و سینوسی است. قبیله ای دچار ظلم و ستم ، رکود و پس از آن رخوت ، بی تفاوتی و نومیدی میشود ، یک قوم ، یک سرکرده ، یک جریان ، یک همسایه فرصت را مغتنم میشمارد در دستش شمشیر و در کامش زبان چرب و وعده های فریبنده ولی در کلّه اش جز به غارت و تاراج به هیچ چیز دیگری نمی اندیشد. یعنی برای فتح فقط زور بازو نیاز است و ویرانی و آتش زدن ، چه در این مرحله استطاعت اندیشیدن نه تنها عامل موٌثری نیست بلکه تا حدودی باز دارنده هم هست.

فاتح میشود ، قبلی ها را یا میکُشد و یا فراری میدهد ، جایش مینشیند تا از درون قبیله یک عده که نه شهامت کشته شدن را داشتند و نه قدرت و یا شانس فرار ، به سرعت تغییر شکل میدهند ، با فاتح به صورت کاسه داغ تر از آش همداستانی میکنند ، میشوند دست راستش!

یحیی برمکی در خدمت هارون قرار میگیرد، خواجه نظام الملک میشود همه کاره ملکشاه سلجوقی، خواجه نصیرالدین طوسی می شود دست راست خان مغول، میرزا ابراهیم کلانتر با هزار دوز و کلک حکومت را از زندیه میگیرد و میدهد به دست قاجاریّه . . . . . اما چون تدبیر نیست (و اگر هست اختصاصاً در جهت منافع شخصی به کار میرود) برنامه ریزی نیست ، مدیریّت پایدار نیست ، درایت نیست ، خیلی زود شمارش معکوس شروع میشود. سراسر تاریخ گذشته مان را نگاه کنید گرفتن به همت یک مرد نظامی انجام میشود چون برای گرفتن فقط زور لازم است و آتش زدن و زبان درآوردن ، امّا وقتی اوضاع آرام شد می بینید که دیگر حتی نادر شاهی که برای ایرانی ی سرافکنده ی بعد از صفویّه ، این چنین اعتباری را فراهم آورده ، قادر به ادامه ی کار نیست چون تمرین سازندگی نکرده ، آمادگی و سواد لازم را برای کار ندارد ، بنابر این همان رویّه ی نظامی را آنقدر ادامه میدهد که مردم برای تامین مالیات مجبور میشوند دخترانشان را به ترکمن ها بفروشند و وقتی دیگر به جان آمدند باز شروع میشود ، روز از نو و روزی از نو . . . . .

میبینید که افتخار صادرات ناموس به دوبی و پاکستان چیز تازه ای نیست و قبلا هم مفتخر بوده ایم.

این هم از قدیم.

امتـی که هر بار پهلــوانی زائیــد در برابرش صد ها خائن پس انداخت که آن پهلـوان را بکشنـد.
حتی لیـا قت داشتن همـان چیـزی را که امـروز دارد نـدارد.

بیایید برای یکبار هم که شده ، حواسمان را جمع کنیم، به بیگانه و یا اشخاص خاص تکیه نکنیم و منافع ملی را بر هر چیزی ترجیح دهیم و برگی نوین در تاریخ کشور نگود بخت خویش ورق بزنیم.

ایران زمین از اندیشه و فرهنگ پلید تازیان درامان باد

یاشا