این گزینه کلیهء تنظیمات صفحه اصلی (خـانـه) را به حالت اولیه تبدیل می کند، آیا تمایل دارید که تمام موارد و دسته ها به حالت اولیه بازگردانده شوند؟

بازیابی

حسین خمینی

سید حسین خمینی

بهمن ۵۷ بود. طبق معمول بسیاری از مردم برای دیدار با آیت الله خمینی به مدرسه رفاه رفته بودند.ناگهان دستور داده شد تمامی کسانی که برای ملاقات رفته بودند هر چه سریعتر از آنجا خارج شوند.
صدای بلند مشاجره از اتاق آیت الله خمینی به گوش می رسید. شخصی یکریز در حال انتقاد از عملکرد بعضی از روحانیون و جریانات حزب اللهی و از سویی دیگر حمایت از بنی صدر بود.
خلخالی با تعدادی از افراد گروهش از ترس آبروریزی به سرعت به اتاق آیت الله خمینی وارد شدند و شخص مذکور را با وساطت سوار ماشین کردند و با خود بردند.
چند روز بعد وقتی آیت الله خمینی در نامه ای فعالیت سیاسی را بر سید حسین خمینی حرام اعلام نمود بسیاری متوجه شدند آن شخص معترض کسی نبود جز سید حسین خمینی تنها فرزند ذکور سید مصطفی خمینی.
سید مصطفی دارای دو فرزند بود.یکی مریم که پزشک بود و پس از ازدواج سالها در بیمارستانی در دبی طبابت می نمود و دیگری حسین که از همان روزهای آغازین انقلاب به مخالفت با پدربزرگش برخواسته بود. اما آنچه در مدرسه رفاه گذشت پایان کار نبود. پس از آن درگیری لفظی مدتها خبری از سید حسین نبود و تنها بعضی اوقات در برخی مجالس خصوصی دوستان در قم ظاهر میشد و بلافاصله به منزل بازمیگشت.
چندین سال به همین منوال گذشت تا در سال ۲۰۰۴ سید حسین دوباره خبرساز شد. وی پس از حمله نظامی آمریکا به عراق به آن کشور سفر کرد و با مصاحبه های خبری خود بسیاری از سران رژیم را مبهوت کرد.
وی در اولین مصاحبه خود با رادیوی یاران که اتفاقا علیرضا نوریزاده آنرا انجام داد سخنانی به زبان آورد که به گفته بسیاری وقتی آن مصاحبه از برنامه پنجره ای رو به خانه پدری باز پخش میشد برق شهر قم به مدت بیست دقیقه قطع شد.
وی در سخنان خود به شدت به انتقاد از ولایت فقیه پرداخت:«ولایت فقیه یک بدعت است ما با آن مخالفیم مثل اکثریت مردم ایران، قرار نبود که آیت‌الله خمینی ولایت فقیه بیاورد. او وعده دمکراسی و آزادی و عدالت را داده بود. وقتی انقلاب رخ داد،‌ ولایت فقیه اساساً جزء ثوابت و مبانی انقلاب نبود. به طور کلی اکثریت علما مثل مرحوم آیت‌الله العظمی خوئی با ولایت فقیه به شکل امروزی‌اش مخالف بودند.
انقلاب فرزندان راستین خود را بلعید و از مسیر خود منحرفش کردند. انقلاب از ‌آزادی می‌گفت و از مردمسالاری، اما به سرکوبی فرزندان برجسته‌اش کشیده شد. با طالقانی چنان کردند که روی از همگان برای مدتی پنهان کرد. بسیاری از انقلابی‌ها به قتل رسیدند و جمعی به صف مخالفان پیوستند. یا چون بنی‌صدر به تبعیدگاه اجباری رفتند یا چون بهشتی در شرایطی مبهم به قتل رسیدند و یا هم چون منتظری خانه نشین شدند. انقلاب اما در زندگی مردم تأثیر بسیار داشت امروز دیگر کسی استبداد را قبول نمی‌کند. امروز جامعه ما قابلیت داشتن آزادی و دمکراسی را دارد…»
و اما در دومین مصاحبه با روزنامه (ان آر سی هندلزبلاد)که از روزنامه های معتبر هلند است در حالیکه در بغداد و در منزل یکی از آشنایان خود زندگی میکرد و کنار بسترش یک جلد قرآن و یک اسلحه بود مسئولان نظام را تهدید به گشودن قفل سر بسته دهانش کرد:
(علیرغم ناامنی در عراق و خطراتی که از جانب ماموران مخفی جمهوری اسلامی برایم وجود دارد اکنون فضای باز و آزاد در عراق به من امکان می دهد قفل سر بسته دهانم را باز کنم و آنچه را رهبران ایران به نام مذهب و خدا بر سر مردم ایران می آورند را افشا سازم.بدانید دیکتاتورهای مذهبی قادر نخواهند بود مانع من شوند.مهمترین خواسته من جدایی دین از حکومت است چرا که تا زمان امام دوازدهم هیچکس نمی تواند به نام خدا و اسلام حکومت را به دست بگیرد).

سید حسین پس از عراق به آمریکا و در اقدامی عجیب به دیدار رضا پهلوی رفت. وی در آن دیدار به رضا پهلوی پیشنهاد اتحاد با وی در مقابل رژیم به شرط صرفنظرش از پادشاهی نمود. همچنین آن دیدار را دیدار دو جوان ایرانی که هر دو از اسارت رنج می برند توصیف کرد. وی همچنین در درخواستی از بوش خواست با حمله نظامی به ایران موجبات آزادی ایران از دست حکومتی که پدربزرگش آنرا بنا نهاده است را فراهم آورد: «باید در ایران آزادی و مردمسالاری برقرار شود، حال یا ما خود می‌توانیم این کار را بکنیم و یا ناچاریم از قدرتهای خارجی کمک بگیریم. تا کی می‌توان در زندان بود؟ سرانجام برای رهائی باید به جائی متوسل شد.فقط جهان آزاد به رهبری آمریکاست که می تواند دموکراسی را به ایران بیاورد.»
در حالیکه تنها ۶ ماه از سفر سید حسین به عراق و آمریکا می گذشت خبری او را به شدت برآشفت. طی تماسی از ایران همسر و فرزندانش را تهدید به مرگ کردند. در آن شرایط بسیاری از نزدیکانش از وی خواستند که از بازگشت به ایران صرفنظر کند چون معلوم نبود چه چیزی در ایران انتظارش را میکشد.با همه این اوصاف سید حسین تصمیم به بازگشت گرفت و در تماسی با مادر بزرگش(بانو ثقفی تهرانی-همسر امام)خواستار حمایت وی برای بازگشت به ایران شد.بر خلاف آنچه همگان فکر می کردند پس از بازگشت سید حسین به ایران نه تنها خبر خاصی از برخورد با او شنیده نشد بلکه بنا بر اخبار و عکسهای موجود در کنار علی خامنه ای و در حال صحبت با وی دیده شده است.(البته سید حسین طی مصاحبه کوتاهی قول بر افشای دلایل این دیدار داد!).

به گفته برخی ازمطلعین پس از تماس سید حسین با بانو ثقفی وی طی تماس با برخی از مسئولان نظام و اشخاص درگیر با این پرونده اقدام به تهدید آنها نمود.درباره این تهدید ۲ نوع روایت نقل می شود:

  1. بانو ثفقی طی تماس با برخی عوامل رژیم گفت اگر یک مو از سر حسین کم شود زبان به گفتن ناگفته‌ها خواهم گشود. (دربارة چگونگی قتل احمد خمینی، و جعلیاتی که از قول آقای خمینی پس از مرگ او پیرامون اهلیت آقای خامنه‌ای برای رهبری عنوان شده بود).
  2. بانو ثقفی تهدید کرده بود که در صورت دستگیری حسین و برای اعتراض خلع حجاب کرده و به خیابان خواهد رفت.

اما این تهدید هر چه که بود بسیار کارساز شد.به طوری که محسنی اژه ای مسئول پرونده تنها پس از گذشت چند روز پرونده را مختومه اعلام نمود.

۲ سال از بازگست سید حسین به ایران گذشته بود که وی بار دیگر در مصاحبه با شبکه خبری العربیه به علی خامنه ای تاخت:(..رهبر کنونی ایران به هیچ وجه از شئون و رهبری پدر بزرگم برخوردار نیست.من کتابفروشی دور حرم حضرت علی را به تدریس در قم ترجیح میدهم…)وی همچنین در نقدی شدید حجاب اجباری را زیر سوال برد:«اینها به زور و با اعمال خشونت و وحشی‌گری زنان را به حجاب داشتن وامی‌دارند. رنگ چادرها و روسری‌ها همه تیره است. چرا نباید زنان و دختران ما در انتخاب پوشش خود آزاد باشند. امروز حکومت زنان را به بدترین شکل در حجاب کرده است قلب آدم می‌گیرد وقتی این همه سیاه‌پوش را می‌بیند. من به شکل طبیعی طرفدار حجاب اختیاری هستم اما معتقدم زنان باید آزاد باشند تا پوشش خود را برگزینند. آنکه می‌خواهد بی‌حجاب بیرون آید باید آزاد باشد و عقیده‌اش مورد احترام جامعه باشد.»

همچنین در قسمتی دیگر از سخنانش خبر از تلاش برخی از عوامل رژیم برای ترور وی در یک تصادف ساختگی داد.
اما اینبار نیز پس از مصاحبه ناگهان خاموش شد و بی صدا تحت الحبس در قم به زندگی ادامه داد تا ۲۸ مه ۲۰۰۹ یعنی ۲ روز پیش که بار دیگر طی مصاحبه با العربیه زبان به سخن گشود.وی ضمن تاکید بر اندیشه علمای پیشین به دلیل اعتقاد آنان به جدایی دین از سیاست خواستار جدایی دین از سیاست شد.وی همچنین با ابراز تردید نسبت به شعارهای انتخاباتی اصلاح طلبان کل سیستم انتخابات را زیر سوال برد.وی به صراحت گفت این حاکمیت است که برنده را تعیین می کند نه ملت:(خاتمى را مردم بر سر کار آوردند ولیکن او نتوانست از پیروزى خود به خوبى استفاده کند و خواسته هاى مردم را برآورده سازد، زیرا اختیارات قانونى لازم را نداشت) وى در باره ى شعارهاى اصلاح طلبانه ى مهدى کروبى در زمینه ى اصلاح ساختار سیاسى، مبارزه با فساد و دفاع از قومیتها، زنان و روشنفکران، اظهار داشت:( مثلى است فارسى که مى گوید خانه از پاى بست ویران است، خواجه در فکر نقش ایوان است. اظهارات کروبى مصداق این مثل است).وی همچنین می افزاید: (لازم است در کشور احزاب آزاد چپ و راست و ملى گرا فعال باشند و دین را از سیاست جدا کنند. راه حل در این است که انتخاباتى آزاد و سالم با شرکت همه ى اقشار مردم برگزار گردد و مجلسى قانونگذار تشکیل شود و به تدوین قانونى اساسى که برمبناى دیدگاه صحیح اسلامى تصحیح شده باشد، بپردازد).سید حسین توضیح داد که منظور او از قانونى اساسى برمبناى دیدگاه صحیح اسلامى، این است که مشکلات موجود در قانون اساسى ایران برطرف شود و از اندیشه ى صحیح اسلامى در تهیه ى قانون جدید استفاده گردد و آن اندیشه اى است که علماى شیعه از بدو تشیع تا کنون برمبناى آن بار آمده و اظهار نظر کرده اند و به طور خلاصه مى توان آن را جدایى دین از سیاست نامید.

سید حسین که هم اکنون با ۵۱ سال سن همچنان در حبس خانگی در قم بسر می برد وعده بیان ناگفته هایی را در مورد علت مرگ پدرش و اتفاقات اوایل انقلاب میدهد که بسیاری در انتظار آن نشسته اند.

۷ دیدگاه

  1. کوروش می‌گه:

    درود بر سید حسین صادق وشجاع

  2. Hope می‌گه:

    آفرین به مردم آزاده ایران.نابود باد جمهوری اسلامی. پیروز باد آزادی و برابری

  3. امیر می‌گه:

    ر… ت… د…. هر کی که بخواد پایه های این مملکت رو متزلزل کنه
    هـیــــس: لطفا ادب را رعایت فرمائید.
    با سپاس از نظراتتان

  4. یاسمن می‌گه:

    درباره اینکه این آقا از دموکراسی دفاع می کند خوب است ولی چرا به ملاقات رضا پهلوی رفته او که فاشیست است
    در ضمن خانواده آقای خمینی هر چه زودتر باید ناگفته ها را بگویند

  5. یاسمن می‌گه:

    درباره شعار اسقلال آزادی جمهوری ایرانی
    دوستان توجه کنند
    افغانستان جمهوری اسلامی است یعنی بعد از جمهوری کلمه اسلامی را به یدک می کشد ولی واقعا دموکراتیک است حجاب اجباری نیست . رهبر و شورای نگهبان ندارند . اما سوریه عنوانش هست جمهوریه عربیه السوریه. این کشور بعد از نام جمهوری نام عربی را به یدک می کشد .همه می دانیم این کشور دیکتاتوری است نه دموکراتیک. پس مشکل نام نیست .بهتر است این شعار را ندهیم و احساسات خانواده شهدا را خدشه دار نکنیم .دموکراسی واقعی با عنوان جمهوری اسلامی هم خوانی دارد.باید قانون اساسی را عوض کنیم .اختیارات رهبری محدود یا صفر شود و اختیارت بیفتد دست مجلس و رئیس جمهور. در ضمن عنوان جمهوری ایرانی قدری فاشیستی و قوم پرستانه است.همه اقوام ایرانی آریایی نیستند.ترک ها پارت هستند و نه آریایی. عرب ها سامی هستند .همچنین آشوریها و…حداقل شعار جمهوری دموکراتیک یا جمهوری دموکراتیک اسلامی بهتر است.

  6. کیوان می‌گه:

    بنازم شجاعت ریشه داران انقلاب را که به خاطر جنایات سردمداران حاکم همچون خورشیدی در پشت ابر پنهان مانده اند، اما یادشان باشد که خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند و روزی به تلئلو وجودش زمین نورباران خواهد شد!

  7. کیوان می‌گه:

    خواهشمنم این افشا گری ها را ادامه دهید تا مردم در جریان سالوس بازی های دارودسته جنایتکارانی همچون خامنه ای کثیف قرار گیرند!

دیدگاهتان را بنویسید